تبليغاتX
آیینه زار غزل
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
خدا حافظ ای کامپیوتر 233

خدا حافظ

 

خدا حافظ ای کامپیوتر 233

 

خدا حافظ

 

تو مرا با خودم آشتی دادی

 

با جهانم با جانم با بی کرانم

 

دلم برای رمیدن های  3 مگا بایتیت تنگ می شود

 

دلم برای چراغ مانیتورت

 

دلم به حال کیست

 

دلم برای مادر برد ت که شبها را یکی یکی با من به سر رساند

 

دلم برای فن ات

 

- چه روزهای تابستا های قشنگی داشتیم  که یادش به خیر

 

من می نشستم پشت تو

 

بر تو ای اسپ خیالی

 

و می تاخ تاختم به جهان.

 

 جهان را به یاد داری ؟

 

اُ کی آری همان جهان که دختری بود بلند پیشانی

 

جهان ... همان که

 

همان جهان که دختری بود بلند پیشانی ... -  پیشانی اش را به یاد داری

 

پیشانی اش دامنی بود که تا افق های دیرا دیر و تا تپه های مرجانی را به یاد داری؟

 

من می نشستم پشت تو و تا ته تهای جهان پیش می تاخ تیم...

 

یک یک روز تو مریض شدی

 

یک ریز تو مروض شدی

 

من هل شده بودم

 

من خل شده بودم

 

من در تو خاطراتی فایل هایی داشتم که در تو داشتم/

 

من با تو شعرهایی داشتم نوشته هایی داشتم که با تو داشتم/

 

 من هل شده بودم / من بی تمرکل شده بودم/

 

من اما خیلی نامردم

 

من اما خیلی خیلی نامردم اگر شعری برای تو نتتایپم

 

خدا حافظ

 

خداحافظ ای کامپیوتر 233

 

خدا حافظ

 

تو مرا با خودم آشتی دادی

 

با جهانم با جانم با بی کرانم

 

دلم برای رمیدن های  3 مگا بایتیت تنگ می شود

 

دلم برای چراغ مانیتورت

 

دلم به حال کیس ت

 

دلم برای مادر برد ت که شبها را یکی یکی با من به سر رساند

 

دلم برای فن ات

 

هنوز صدایش توی گوش من است :

 

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو...

|+| نوشته شده توسط سعید یوبال در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 13:43 | 
نفرين بر دهاني كه به موقع باز نشد

 

 

 

سلام

 

 

همین جوری بی خودی دلم خواصت با این طرانه ی قدیمی تازه شمع

 

 

 

 

 

 

نفرين بر دهاني كه به موقع باز نشد

 

 

 

توي  يك بركه ي  آروم كه سكوتش خيلي وختا

 

آينه ي مرغابيا بود تو منبت درختا

 

ما چه زنده و چه مرده  بركه آب و خاكمون بود

 

كاري با فلك نداشتيم  سرمون تو لاكمون بود

 

تا يه روز كه بركه خشكيد و كفش ترك ترك شد

 

توي اون آينه آه شاخه هاي خشك حك شد

 

الغرض   مرغابيا تا آينه رو شكسته ديدن

 

چوب ـُـ آوردن ـُـ كار ما رو به فلك كشيدن

 

اون بالا چيزي كه وا شد  دهن مرغابيا بود

 

اين پايين صدا  صداي طشت رسوائي ما بود

 

يه دروغي از ما ساختن كه ياد فلك بمون ِ

 

نشوني ش هنوز م  اين چوب كه لاي فكّمون ِ

 

مي خوريم چوب تقاص اشتباهي كه نكرد يم

 

مي سوزيم توي جهنم گناهي كه نكرد يم

 

حالا يك عمر ِ ما لاك پشتا ديگه ساكت نشستيم

 

حتا نفرينمونم با لب بسته مي فرستيم

 

توي لاك بي صدايي زندگي و مرگ يكي ِ

 

توي اين خونه برامون شبنم و تگرگ يكي ِ

 

واسه لاك پشتا همين بس كه وطن رو شونه شون ِ

 

پر واسه اونا كه توي نا كجاها خونه شون ِ .

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید یوبال در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 8:46 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar