تبليغاتX
آیینه زار غزل

آیینه زار غزل

اجسام از آنچه در آیينه می بینید به شما نزدیک ترند

(( ميان ماه من تا ماه گردون )) تفاوت هاي غزل با غزل

 


مقاله ای ازمهرنوش قربانعلی با عنوان 

«چند صدايي‌ در شعر زن‌ ايراني‌»

در نشانی:      

http://vazna.com/article.aspx?id=290


 

 

(( ميان ماه من تا ماه گردون ))

 

 

تفاوت هاي غزل با غزل

 

 

بررسي خصوصيات و ويژه گي هاي ساختاري غزل امروز در نسبت با اخلافش

 

 

 

         غزل قالبي كلاسيك در شعر فارسي است با تعاريف فرمي و محتوايي مشخص و معلوم كه اين تعاريف را مي توان در كتاب هاي مربوط به نقد كلاسيك چون  " حدائق السحر " رشيد وطواط* يا " المعجم " شمس قيس** باز خواني كرد.در اين گونه كتاب ها مثلا در تعريف غزل آمده است :

 

           " غزل در اصطلاح شعراي فارسي ، اشعاري است بر يك وزن و قافيت ، با مطلع مصرّع كه حد معمول متوسط ما بين پنج بيت تا دوازده بيت باشد و گاهي بيشتر از آن تا حدود پانزده و شانزده بيت ، و به ندرت تا نوزده بيت هم گفته اند .اما از پنج بيت كمتر چون سه چهار بيت باشد مي توان آن را غزل نا تمام گفت و كمتر از سه بيت را به نام غزل نشايد ناميد.كلمه ي غزل در اصل لغت به معني عشقبازي و حديث عشق و عاشقي كردن است و چون اين نوع شعر بيشتر مشتمل بر سخنان عاشقانه است آن را غزل ناميده اند؛ وليكن در غزل سرايي حديث مغازله شرط نيست بلكه ممكن است متضمّن مضامين اخلاقي و دقايق حكمت و معرفت باشد ." ***

 

       چنانكه در اين تعريف و تعاريف مشابه مي بينيم غزل از نظر محتوا داراي محتوايي تغزلي است. يعني شرح مغازله و معاشقه و ... و حتا در غزل هاي كلاسيك اگر جايي هم با طرح مسايل اجتماعي ، عرفاني و ... مواجه باشيم غالبا با  رويكرد تغزلي به اين مسايل پرداخته شده است .

      اين قالب – غزل – از ميان ساير قالب هاي شعري مانند مثنوي – قصيده – رباعي – دو بيتي – مسمط – مخمس  - مستزاد و حتا شكل هاي جديد تر شعر فارسي مثل چهار پاره و حتا شعر نيمايي در ميان شعراي امروز از اقبال بيشتر و بهتري برخوردار بوده و هست ، به طوري كه ساير قالب ها را مي توان به تقريب منسوخ شده فرض كرد.بررسي دلايل حضور مداوم و بي وقفه غزل در نسبت با ساير قالب ها خود مقوله اي است كه مقاله اي مستقل را طلب مي كبد.اما در اين جا به دنبال آنم تا تفاوت هاي غزل امروز را با غزل كلاسيك بررسي كنم .

 

       با بررسي تحولي كه توسط نيما در شعر فارسي ايجاد شد در خواهيم يافت كه آن تحول حاصل تحولي بزرگ تر بود كه در جامعه و زندگي مردم آن روزگار ايجاد شده و در حال پيش روي به سمت تكامل بود. اين تغيير و تحول ، تحولي بود كه در زندگي كشاورزي شكل مي گرفت و آن را به سوي ماشينيزم مي برد . زندگي اي كه        آرام آرام مي رفت تا مظاهر مدرن شدن را تجربه كند و اين تجربه ساحت هاي گوناگون زندگي – از مناسبات اجتماعي _ سياسي _ به ويژه فرهنگي  گرفته تا ضرب آهنگ زندگي – را تحت تاثير قرار مي داد.

 

      اين تغيير باعث مي شد تا ادبيات نيز مانند ساير ساحت هاي انساني در دوران موسوم به  بازگشت دردي را تحمل كند كه در نهايت منجر به تولد نوزادي به نام شعر نوي فارسي مي شد . نوزادي كه قيافه ي ظاهريش تفاوت هايي جدي با اخلاف متعادل ، متقارن و متوازنش داشت و در صورت ، بيشتر با زندگي تغيير ريتم يافته روزگارش  نسبت داشت.

 

        نيما حس كرده بود كه شعر فارسي با همان قالب هاي قديمي متقارن و متعادل از آن مردمي بود كه با تعادل و تقارن طبيعت زندگي مي كردند و وقتي ريتم زندگي مردم به واسطه ي ظهور مدرنيته و ورود محصولاتش تغيير كرد ، لازم بود تا ادبيات و شعر اين مردم نيز متناسب با ضرب آهنگ جديد ، تحول يابد .

حرف هايي كه شاعر اين زندگي جديد براي گفتن داشت ديگر در آن قالبهاي قديمي نمي توانست بيان شود. آن قالب ها براي همان زندگي كار آيي و كاربرد داشت و اينك مي بايست شعري كه براي مردمي متفاوت با شيوه ي زندگي متفاوت سروده      مي شد با شعر گذشته و مردم آن متفاوت باشد. نيما  با شكستن ساختار مالوف و متداول شعر فارسي از بيرون ، دريچه اي را به روي شاعران هم دوره اش گشود تا حرف هاي جديد را در اين ساختار جديد بگويند.****

 

           غزل اما كمي دير تر با شكستن ساختارهاي گذشته ولي از درون و با حفظ شكل بيروني به اين دست آورد رسيد. غزل امروز از نظر شكل بيروني و روبنا تفاوتي با غزل كلاسيك ندارد. اما از منظر ساختارهاي دروني براي اينكه بتواند به دايره هاي معنايي تازه سرك بكشد خود را متحول كرده است.

           غزل امروز وزن را با همان اسلوب هاي شمس قيسي حفظ كرده است اما نسبتي را كه با وزن بر قرار مي كند چيزي غير از نسبت غزل كلاسيك با وزن است.

غزل امروز قافيه را با همان تعريف شمس قيسي حفظ كرده اما كاركردي كه از قافيه مي طلبد كاملا جدا از كار كرد قافيه در غزل كلاسيك است.

 

           در غزل امروز حضور وزن صرفا براي ايجاد موسيقي نيست و به هيچ وجه پذيرفته نيست كه شاعري به خاطر رعايت وزن ساختار نحوي جمله را تغيير داده و ساختمان صحيح كلمه اي را بشكند. بلكه اين زبان و نحو شعر است كه وزن و در نتيجه موسيقي آن را در اختيار مي گيرد وبه نفع خود مصادره مي كند.

 

         قافيه در شعر كلاسيك جايگاهي به مراتب برجسته تر از ساير كلمات دارد و در واقع كليد معناي بيت و حلقه ي اتصال كلمات ديگر ، قافيه است. به طوري كه شعراي كلاسيك هنگام خواندن اثرشان دايره ي واژه گان مورد استفاده در حيطه ي يك مضمون را در هر يك از ابيات مي خوانند و وقتي به كلمه ي قافيه مي رسند غالبا منتظر مي مانند تا مخاطب قافيه ي مورد نظر را كه چند حرف آخر آن نيز با توجه به بيت هاي قبل روشن شده مانند پاسخ معمايي كشف و بيان كنند. گويي مسابقه اي در كار است كه شاعر به عنوان بر گزار كننده و مخاطب به عنوان شركت كننده ي آن قرار است در دست يابي به كلمه ي رمز لذتي وافر ببرند. در حقيقت در اين شعرها اين قافيه است ( با توجه به ارتباط بينامتني و مضمون هايي كه در اشعار گذشته بر محور يك كلمه ي خاص به عنوان قافيه پرداخته شده است ) كه تعيين مي كند چه مضمون هايي را با چه كلماتي مي تواني در اين بيت بكار ببري و شاعر با برنامه اي از پيش تعيين شده كلمات  معيني را احضار و انتخاب مي كند كه با قافيه نسبتي محكم داشته باشند.  - اين كلمات پس از احضار توسط غربالي به نام وزن ريز و درشت مي شوند و تنها آن هايي كه توان رد شدن از سوراخ هاي اين غربال را دارند به خدمت گرفته مي شوند. وزن به دو صورت به غربال كلمات مي پردازد:

  

             1- كلماتي كه از نظر تركيب و ترتيب هجايي در بخشي از وزن مورد استفاده ، جا بگيرند از اين  سرند به سلامت عبور مي كنند.

 

             2- غربال وزن فقط مي تواند كلمات معدودي را از ميان كلمات پذيرفته شده در مرحله ي نخست  درست به ميزان ظرفيت تعداد هجاهاي خويش قبول كند.

         اين فرايند نهايتا به ساخته وپرداخته شدن بيتي مي انجامد كه كلمات آن پس از شركت و پذيرفته شدن در آزموني دو مرحله اي به نام وزن اجازه پيدا كرده اند كه به مكتب خانه ي حضرت قافيه پا گذاشته و تا ابد در خدمت ايشان باشند.***** -  به اين ترتيب است كه به تقريب نود و نه در صد مي توان گفت كه همه ي غزل هاي كلاسيك از چپ به راست نوشته شده و مي شوند . و اين فقط و فقط توان و قدرت بعضي شاعران است كه پي بردن به اين فرايند معكوس پس از پرداخت نهايي در كار آنان بسيار دشوار يا در عده ي كمي از شعرا غير ممكن به نظر مي رسد.

 

                 و چنين است حكومت مقتدر قافيه در شعر كلاسيك******.

 

          در غزل امروز اما قافيه نيز يكي از كلمات شعر است كه بايد در بستر طبيعي كلام اتفاق بيافتد و شكل بگيرد و اصلا قرار نيست يك كلمه به تنهايي كانون يك بيت باشد و بقيه ي كلمه ها يكي يكي بيايند براي اينكه بستري باشند كه جناب قافيه در گوشه ي چپ آن دراز كشيده و منتظر است تا برويم به دست بوسيش .  غزل امروز شعري متمدن و دموكرات است كه به همه ي واژه ها يكسان احترام مي گذارد و صرفا قرار گرفتن يك كلمه در گوش چپ يك بيت دليل برتري اش بر ديگران نيست.     در نظر غزل سراي امروزين ، شعريت يك اثر در كليت آن اتفاق مي افتد نه در يك واژه ، تركيب ، مصراع يا بيت . با همين رويكرد و حذف اقتدار قافيه ها – اين فئودال هاي منقرض شده – است كه ارتباط عمودي بين ابيات برقرار شده و همه ي واژگان و     تركيب ها و مصاريع و ابيات در خدمت يك كليت واحد در مي آيند. در اين شعر تك تك كلمات مثل اجزاي ريز و درشت يك سيستم – كه ارزش ريزترين                                        جزء چيزي كمتر از درشت ترين نيست - در تعاملي پيوسته در جهت اثبات اقتدار سيستم قرار  مي گيرند. *******

 

        چنين غزلي به مخاطب خود اجازه نخواهد دادكه شعر را با هر ترتيبي كه دوست دارد بخواند ،جاي ابيات را تغيير دهد ، برخي ابيات را به دلخواه حذف كند و ... – بلايي كه بر سر غزل كلاسيك بسيار آمده و مي آيد - .

 

       در غزل امروز همان گونه كه هيچ بيتي بدون حضور ساير ابيات معناي كاملي ندارد ، كلمات نيز در نسبت با ديگر واژه هاي يك شعر همين گونه اند و قافيه هم به عنوان يكي از كلمات به اندازه ي ساير واژه ها در خدمت شعر بوده و در پيش برد آن تاثير دارد. غزل امروز غزلي ست كه وقتي آن را مي خواني يا مي شنوي ، وزن ، قافيه و - در صورت دارا بودن - رديف آن باعث توقف ذهن شنونده يا خواننده در پايان يك بيت نشود ذهن بتواند به راحتي از آنها عبور كرده و به ابيات ديگر بلغزد.  همه ي اجزاي اين غزل بايد ذهن مخاطب را تا رسيدن به انتهاي شعر دست به دست كنند.

اگر شعر كلاسيك را كوچه اي فرض كني با خانه – بيت ! – هاي متعدد معنايي ، كه  تو مي تواني تك تك و بدون ترتيب خاص به سراغ هر يك از اين بيت – خانه ! – ها بروي و در بزني و سر بزني و در صورت پسنديدن ، يك يا دو يا چند خانه - بيت – را انتخاب كني ، غزل امروز يكي از اين خانه هاست با اتاق هاي تو در تو كه هر اتاق نقشي جز يك اتاق در يك خانه ندارد و تو مجبوري كه تمام خانه را اتاق به اتاق و به ترتيب بگردي و ببيني و در نهايت تمام خانه را يا بپسندي و بخري ويا نخري. در اين خانه –غزل امروزين – قافيه ها فقط درهايي هستندكه تو براي گذشتن از يك اتاق به اتاق ديگر از آنها عبور مي كني و اگر تو به عنوان يك شاعر نياز داري در جريان سرودن يك غزل دوبار ، سه بار و حتي پشت سر هم از درهاي شبيه به هم استفاده كني اين يك اشكال نمي تواند باشد . وقتي قافيه نيز فقط يكي از كلمات شعر است و به اندازه ي ساير كلمات داراي اهميت ، مي تواني هم آنگونه كه در چند بيت ممكن است از واژه اي استفاده كني از قافيه نيز به همين شكل بهره ببري. چرا كه تو قرار است حرف بزني و قرار نيست قافيه بازي كني !

با توجه به تغيير بنياديني كه در حوزه ي ساختار هاي دروني غزل اتفاق افتاده است  از قالب غزل  فقط يك " قاب " به جا مانده است . يعني همان گونه كه در عكاسي با بستن يك قاب و كادر خوب و مناسب مي توان حتي از زشتيها نيز زيبايي آفريد ، غزل نيز ديگر فقط قابي است كه با آن مي تواني زشت ها را حتي به زيبايي بيان كني.

 

 

               و مگر نه اينكه هنر يك اجراي زيباست نه فقط اجراي يك زيبايي ؟

 

 

 

 

 

پي نوشت ها

 

 *  

   حدائق السحر  اثر رشيدالدين وطواط  از آثار قرن ششم هجري .

                                                                         

**

   المعجم في معايير اشعار العجم   اثر شمس الدين محمد بن قيس رازي    از آثار قرن هفتم هجري  .

 

***

      فنون بلاغت و صناعات ادبي    استاد علامه جلال الدين همايي    چاپ چهارم   صفحه ي   124 .

 

****

             براي اطلاعات بيشتر در اين زمينه   مي توانيد به  مقدمه ي  نسبتا كامل شمس لنگرودي در  كتاب " از نيما تا بعد "  و يا   " تاريخ تحليلي شعر نو " سري بزنيد.

 

***** 

               ضرورت كم كردن "  قدرت گزينشي وزن " در غزل امروز به شدت احساس مي شود.    (شايد كسي بگويد چرا كم كردن اين قدرت ؟ و چرا برنداشتن كامل آن؟ شايد حق هم با او باشد. اما در صورت حذف كامل وزن ديگر غزلي باقي نمي ماند كه درباره اش حرف بزنيم ! ) به همين دليل در حال حاضر سرگرم تحقيق درباره ي اسلوب وزني جديدي هستم كه تفاوت هايي ريشه اي با وزن عروضي و هجايي دارد. اين وزن كه فعلا  " وزن ثانيه اي " مي ناممش با توجه به شيوه ي بيان مصوت ها در زبان فارسي پيش از اسلام ( كه امروزه نيز زبان گفتاري ما از نظر نوع بيان مصوتها شباهت چشمگيري به آن دوره دارد ) در حال شكل گيري و آزمايش است . اميد وارم كه به نتيجه اي برسد و در اين صورت قواعدش را خواهم نوشت.

 

******

            مقايسه ي ساختار اين اقتدار با ساختار هاي سياسي - حكومت در گذشته – ، اجتماعي ، اقتصادي – فئوداليسم - ، فرهنگي ، مذهبي و ... زندگي كشاورزي و روز گار پيش از مدرنيسم و ماشينيزم بسيار جالب توجه است . اگر فرصتي دست داد در اين باره خواهم نوشت.

 

*******  

              مقايسه ي اين شيوه ي تعامل ، با ساختارهاي سياسي – دموكراسي – ، اجتماعي ، اقتصادي – بورژوازي - ، فرهنگي و ... انسان متمدن و زندگي صنعتي اش بسيارتر جالب توجه است. اگر فرصت دوباره اي دست داد در اين باره نيز ... 

 

 

 ------------------------------------------------------------------------------

 

 

و اما غزل :

 

 

چندی غزل نگفتم و . . . شاید امشب غزل بگویم باید !

 

آری غزل ، ولیک ! چگونه ؟ با جد و جهد و باید و شاید ! ؟

 

آری غزل،بگو که می آیدوقتی که عاشقی چه غمی هست؟

 

 

اما غزل که درد ندارد شاید دلش نخواست بیاید !

 

گفتم اگر به زور بگویم شعری که حرف های خودم نیست

 

آن وقت شاید آینه من تاثیر آه را ننماید

 

این شد که منصرف شدم .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 22:59  توسط سعید یوبال  |